تكبر و خودخواهى، جلوه‏هاى گوناگون دارد. يكى هم غرور درمقابل «نقد» است. وقتى نقد، مايه كمال انديشه و كار ماست، نقدپذيرى‏كمك به اين كمال و رشد است. از آن طرف، «نقدناپذيرى‏»، نشانه نوعى‏غرور و تكبر و عامل در جا زدن در ورطه بديها و كاستيهاست. گاهى‏ناب‏ترين موعظه‏ها و تذكرها هم، وقتى به دلهاى داراى كبر مى‏رسد، با«عدم پذيرش‏» مواجه مى‏گردد و انسان را محروم مى‏سازد. به تعبيرزيباى اميرالمؤمنين(ع): «بينكم و بين الموعظة حجاب من الغرة‏»; ميان شما و پند، حجاب و پرده‏اى از غرور افكنده شده است. آيا شما مطمئن‏ايد كه همه انديشه‏ها و افكارتان درست و بى‏اشكال‏است؟ آيا همه خصلتها و رفتارهاى فردى و اجتماعى خود را بى‏عيب‏مى‏دانيد؟ آيا فكر نمى‏كنيد در عملكردهاى مختلف شما، نقطه‏ضعفهايى هم‏ممكن است‏باشد كه از چشم خودتان پنهان است ولى ديگرى متوجه‏مى‏شود؟ انسان گاهى به خاطر «حب نفس‏»، يا عيوب خود را نمى‏بيند ونمى‏فهمد، يا حاضر نيست‏خود را داراى عيب و نقص بداند، از اين رو،نقد و تذكر ديگران را هم بر غرض‏ورزى و دشمنى حمل مى‏كند.

آينه چون عيب تو بنمود راست                     خود شكن، آيينه شكستن خطاست.

در يك خانواده، ممكن است رفتار هر يك از زن و شوهر نسبت‏به‏هم، ايرادهايى داشته باشد، يا برخورد پدر و مادر با فرزند كوچك ياجوانشان، غلط باشد. اگر كسى متذكر شد، بايد مشفقانه بپذيرند و دراصلاح خويش بكوشند. اگر هر يك تلاش كنند تا عيب و اشكال را متوجه طرف مقابل‏سازند و خود را بى‏گناه قلمداد كنند، نارساييها و عيوب و خطاها هرگزاصلاح نخواهد شد. انصاف در پذيرش خطا و عيب نشانه رشد عقلى‏است. گاهى ممكن است در حسن‏نيت و خيرخواهى و نظر دوستانه‏كسى شك و ترديد داشته باشيم و در نتيجه به آنچه كه نقد مى‏كند،توجهى نكنيم، ولى اگر حسن‏نظر و نيت دوستانه كسى براى ما ثابت‏بود، در پذيرفتن نقد و تذكر و پند او ترديد نكنيم.

به فرموده حضرت امير(ع): «ليكن احب الناس اليك المشفق الناصح‏»;محبوب‏ترين مردم در نظر تو، نصيحت كننده مشفق و خيرخواه‏باشد. گرچه ممكن است تذكر و انتقاد ديگرى، در ذائقه ما تلخ آيد، ولى‏تلخى نقد و تذكر، به مراتب سودمندتر از شيرينى چاپلوسى و نيرنگ وفريب است.

از امام باقر(ع) روايت است: «اتبع من يبكيك و هو لك ناصح و لا تتبع من يضحكك و هو لك غاش‏»; از كسى پيروى كن كه از روى خيرخواهى و نصيحت، تو رامى‏گرياند، ولى پيرو كسى مباش كه تو را مى‏خنداند، در حالى كه نسبت‏به تو فريبكارى مى‏كند!

پذيرش نقد و ديدگاههاى اصلاحى ديگران، تنها به انديشه و فكر،يا به عملكرد خارجى و معاشرتهاى ما منحصر نمى‏شود. در آثار ادبى و توليدات شعر و قصه و اثر هنرى نيز، توجه به نقدديگران، عامل رشد و بالندگى هنرمند و نويسنده و شاعر است،برعكس، بى‏توجهى به نقاديهاى منتقدان كار انسان را پيوسته ضعيف ومعيوب نگه مى‏دارد.

هنرمندان نقدپذير، سريعتر رشد مى‏كنند. شاعران و نويسندگانى‏كه به نقد آثارشان توسط ديگران بها مى‏دهند و از آن استقبال مى‏كنند،علاقه خود را به كمال يافتن خلاقيتهاى ادبى خويش نشان مى‏دهند. به اين چند جمله دقت كنيد، تا جايگاه نقد و ارزش نقدپذيرى‏روشن‏تر گردد:

«... نقد در هنر، مثل آينه جلوى اتومبيل است. راننده - هنرمند - بايد به كمك‏آن مواظب پشت‏سرش باشد، ولى يكسره در آن نگاه نكند، چرا كه در اين صورت،انحراف از جاده و خطر تصادف، در كمين است.» «هنر، هواپيماست. هنرمند، خلبان آن و منتقدين، خدمه پرواز.» «غرور، مثل سوراخ پنهان در بدنه كشتى، مامور غرق كردن تدريجى هنرمنداست.» «شاعرى كه از منتقدين آثارش قهر كرده است، مثل هواپيمايى است كه‏ارتباطش با برج مراقبت قطع شده است.» «وقتى لياقت و جربزه شهيد شدن در تو نباشد، شروع مى‏كنى به نقد و ارزيابى‏انگيزه شهدا!»

بارى، «نقدپذيرى‏»، در مسايل اخلاقى، فرهنگى، اجتماعى ومديريتى، ضامن سلامت رابطه‏ها و رشد افكار و اعمال است. اين‏مساله در متون دينى با عناوينى همچون: نصيحت و موعظه مورد توجه‏قرار گرفته است. پايان اين بحث را حديثى از امام سجاد(ع) قرار مى‏دهيم كه درضمن بيان حقوق متقابلى كه افراد در جامعه نسبت‏به هم دارند (دررسالة‏الحقوق) از جمله به «حق نصيحتگر» بر گردن «نصيحت‏شنو» ووظيفه ناصح و متنصح اشاره فرموده است: «و حق الناصح ان تلين له جناحك و تصغى اليه بسمعك، فان اتى بالصواب‏حمدت ا. . . عز و جل و ان لم يوافق، رجمته ...»; حق نصيحت كننده (و ناقد و پند دهنده) آن است كه نسبت‏به اونرمش و انعطاف نشان دهى و به سخنش گوش فرا دهى، اگر حرفش‏بجا و درست‏بود، خداى متعال را سپاس بگويى و اگر تذكرش موافق باحق نبود، نپذيرى.