اللهم فک کل اسیر - 3

با آرزوی آزادی همکار محترم محمد رضا رضائی

خود سانسوری می کنم پس می توانم باشم !!

یادداشتی از استاد صدیق سروستانی - وبلاگ جامعه شناسی زمینی

بسمه تعالی

بسیاری از دوستان و یاران مجازی و غیر مجازی که لطف دارند پی غام و پس غام می دهند و بر خموشی و خاموشی من خرده می گیرند و سر زنش می کنند که ” گلیم خویش از آب بیرون برده ای و غریق را رها کرده ای ” و برخی گله می کنند که یک سالی آمدی و عده ای را معتاد کردی و دکان را بستی ( البته از سر لطف مرا می نوازند و تعریف و تمجید روا می دارند که طرحی نو در انداخته بوده ای و ال و بل کرده بوده ای)  و بسیاری تر از یاران و دوستان غیر مجازی و مجازی هم پس غام و پی غام می دهند که ” هش ش ش ش  دار که با دم شیر می کنی بازی ” و من ، این من رنجور ، این وسط مثل دانه ی گندمی و بلکه هم دانه ی جویی ، گیر کرده ام بین دو سنگ زیرین و زبرین آسیا و نه خشت جانی دارم و نه استخوان به درد خوری از من باقی مانده که زیر یک جای وطن به زنم و چیزی را دو باره به سازم .*


ادامه نوشته