دوست عزيز و همكار محترم آقاي پاپائي در پست اخر وبلاگ شان مطالبي را آورده اند و با استناد به آن نتيجه گرفته اند كه آقاي احمدي مردود نيست . به عكس ايشان بدلايلي فكر مي كنم آقاي احمدي مردود است . چرا ؟

مدت زمان مديريت دو ساله آقاي احمدي دليلي بر اين نيست كه ايشان موفق به انجام برنامه هاي شان نشده اند . چرا كه يكي از ويژگي هاي يك وزير موفق ارتباط موثر و موفق با مجلس و مشخصا با كميسيون مربوطه است . متاسفانه عملكرد ايشان از ديد كميسيون در حد قابل قبول تشخيص داده نشده است . در هفته هاي پيش از  معرفي ايشان به مجلس جهت راي اعتماد از منابع مختلف ذكر مي شد كه ايشان در حال رايزني با افراد متجرب ، صاحب نظر و كاركرده جهت،‌كسب اطلاعات از مسائل و مشكلات و كمبود ها و نارسائي هاي وزارتخانه است .

سئوال اين جاست كه آن همه رايزني و گفتگو چه نتيجه اي در برداشت ؟ آيا پرداختن به مسائلي از قبيل جدا سازي جنسيتي در كتب درسي نشان از نوعي تفكر خام ندارد ؟ از جمله مسائل عمده وزارتخانه در اين سالها معضلي بود به نام قانون خدمات مديريت كشوري كه پس از سالها انتظار و كش و قوس و تعويق و اعتراضات گسترده به اين شكل نصفه نيمه انجام شد . اگر ايشان به عنوان وزير آ و پ همين يك قانون را به عنوان مبناي كار پي گيري مي كرد و آن را بدرستي اجرا مي كرد شرايط به مراتب بهتر از اين بود . در اجراي ناقص قانون همين بس كه ميزان افزايش حقوق معلمان زن كمتر از معلمان مرد است .

بدون شك اگر آقاي احمدي نژاد با يك نگاه آسيب شناسانه به ريزش آرايش در بين معلمان نگاه مي كرد متوجه مي شد كه بي مهري و كم لطفي و پله اي بالاتر ظلمي كه به معلمها شد عامل اصلي گرايش معلمان به اردوگاه هاي رقيب ايشان بوده است .

تعامل و مواجهه با نيروهاي صنفي از عواملي است كه نمي توان به عنوان نقطه ضعف وزير از آن ياد نكرد . آيا آقاي احمدي نمي توانست با يك نگاه مثبت و به منظور ايجاد همگرائي و حس دوستي و اثبات مهرورزي ادعائي ، احكام سنگين صادره براي فعالان صنفي را ملغي اعلام كند ؟ و يا از رئيس جمهور در خواست كند تا احكام صادره توسط قوه قضائيه را با يك درخواست كتبي از رئيس قوه قضائيه مورد بازبيني و بخشش قرار دهد ؟ مطمئنا اگر معلمان خطائي مرتكب شده بودند جرمشان سنگين تر از ملوانان انگليسي نبود و نيست .

از زاويه اي ديگر كاش شخص ايشان فقط يكبار فعالان صنفي را دعوت مي كرد و شنواي درددلهاي شان بود . كاش يكبار روابط عمومي وزارتخانه معلمان وبلاگ نويس را دعوت مي كرد و به يك تعامل مثبت با ايشان مي رسيد . كاش به جاي آنكه معلمان  به بي عدالتي معترض شوند و اعتصاب كنند وزير قدرتمندانه بر سر حقوق مادي و معنوي ايشان مي ايستاد و اعتراض مي كرد .

گريه كردن ايشان در جلسه هيئت دولت و ناله مظلوميت سر دادن ايشان مورد ديگري است كه روي آن مانور داده مي شود . امروز همه مشكل آموزش و پرورش را مي دانند . نمي توان پذيرفت وزيري كه وظيفه اش فرياد زدن است مثل معلم حق التدريسي كه چاره اي جز ناله زدن ندارد رفتار كند . استعفا و كناره گيري راه حلي است كه هميشه باز است . وقتي همه درها بسته است گريه كردن و ناله زدن نشاني از تعلق خاطر به ميز و مقام ندارد ؟ آخرين نمونه اي كه براي خود من سئوال است مسئله مربوط به انتخابات است . (بحث اختلاف چشم گير و غير قابل  توجيه حق الزحمه معلمان فعالان در امور اجرائي انتخابات با حق الزحمه پرسنل ساير ادارات كه ظاهرا گوش شنوائي ندارد . ) يكي دو هفته پيش وزير علوم ادعا كرده بود كه نيروهاي بيگانه به بخش هائي از فرهنگيان جهت براندازي آموزش داده اند . آيا حداقل وظيفه وزير آو پ اين نبود كه اعتراض و يا تكذيب كند . اگر وزير آ و پ پرسنل وزارتخانه ديگري را متهم به براندازي مي كرد اقدام فوري و سريع آن وزارتخانه تكذيب فوري روابط عمومي ، شكايت حراست آن سازمان و نهايتا اعتراض جدي وزير مربوطه به دليل افتراي زده شده بود . اما ظاهرا آقاي وزير كارهاي مهم تري دارند ، روابط عمومي هم در حال حل جدول كلمات متقاطع است و حراست وزارتخانه هم بنا به بعضي شايعات كه خدا كند دروغ باشد دنبال شناسائي معلمان و مديراني است كه به آقاي موسوي راي داده اند تا ايشان را به راه راست هدايت كند .

نهايتا اين كه احتمال انتخاب وزيراني ضعيف تر از ايشان نبايد دليلي براي تائيد ايشان باشد . به عبارتي از ترس مرگ نبايد به تب رضايت داد .

بار اصلي اموزش و پرورش اين مرز و بوم بر شانه هاي ضعيف و نحيف معلمان رنجديده اي است كه سالهاست درد معيشت دارند و به قول مولا امير مومنان علي (ع) خار در چشم و استخوان در گلو  .نه آناني كه ( گاه حتي در سطوح پائيني همچون معاونت منطقه ) كسي را به كار گمارده اند تا نامه اي را بگيرد و پس از امضا به ارباب رجوع تحويل دهد . همانها كه اكثرا سرمايه گذار يا صاحب امتياز و مالك مدارس غير انتفاعي  و پيش دانشگاهي نيز هستند و عموما دغدغه اي به نام معيشت ندارند . تنش ، فشار عصبي و خستگي ، و تحمل ناملايمات از آن معلم است و سرويس اياب و ذهاب و نهار سر وقت و صندلي نرم و اتاق هاي آرام متعلق به از ما بهتراني كه اگر دقت كنيد اكثرا سر كار دم پائي مي پوشند تا شايد پايشان آزرده نشود و قضاوتشان به عدالت نزديك تر باشد .