يادي ار 23 اسفند
دو سال پيش همين روزها در اعتراض به عدم تصويب لايحه خدمات مديريت كشوري ميدان بهارستان شاهد حضور معلماني بود كه خسته از يك روز كاري و رنجور از سالها وعده و وعيد تو خالي آمده بودند تا صداي اعتراض شان را بگوش نمايندگان شان در خانه ملت برسانند . همانجا كه سالها پيش بزرگمرد عرصه سياست و دين مرحوم سيد حسن مدرس بارها و بارها فرياد اعتراض سر داده بود .
مجلسي كه امام راحل آنرا عصاره فضائل ملت اش خوانده بود و آن را در راس امور مي دانست . مجلسي كه نمايندگان اش منتخبان همين مردم بودند و فراكسيون فرهنگيان اش بالغ بر 70 نماينده فرهنگي را شامل مي شد . اما يكي از همان روزها يعني 23 اسفند با روزهاي قبلي تفاوتي اصولي داشت .
از سه راه امين حضور كه به سمت مجلس آمديم اتوبوس هاي زيادي كنار خيابان پارك بود . و تعداد بي شماري ماشين هاي نيروي انتظامي . از مقابل بيمارستان تا نزديكي هاي ميدان شهدا هم تعداد زيادي ماشين كنار خيابان پارك شده بود با سرنشيناني كه ظاهرا مشغول روزنامه خواندن بودند اما آماده براي لحظه دستور . ساختمان مقابل مجلس كه اتفاقا مدرسه اي هم بوده مملو بود از نيروهاي امنيتي و انتظامي . جلوي ساختمان مجلس هم دو سه نماينده بودند كه ناراحت و معترض به نظر مي آمدند .
دو سه بار از پارك كنار ساختمان مديريت برنامه ريزي تا ميدان بهارستان مي روم و دوباره تا بيمارستان طرفه بر مي گردم . پائين تر از كيوسك روزنامه فروشي كنار پارك ، يكي از همكاران را گرفته اند و كشان كشان و با وضع ناراحت كننده اي به سمت ميني بوس دستگير شدگان انتقال اش مي دهند . دو سه نفر كنار پياده رو هستند كه چهره شان نشان مي دهند نيروهاي امنيتي هستند . به يكي شان محترمانه سلام مي كنم و در خواست مي كنم از همكاران اش بخواهد تا حرمت معلم را در مقابل خانه ملت و در برابر ديدگان مردم نشكنند . محترمانه مي گويد اين سومين و آخرين باري است كه اين مسير را بالا و پائين مي كنيد دفعه بعد شما را هم سوار ميني بوس مي كنيم و ادامه مي دهد هر كدامتان دستگير شود بجايش بسيجي ها را مي فرستند سر كلاس .
آن روز و هفته بعد با اخبار تلخي از دستگيري ها و بازداشتها مي گذرد و همكاران بازداشت شده تا حدود 20 روز بعد بتدريج آزاد مي شوند . از آن روز 2 سال مي گذرد . روزي كه معلمها در اعتراض به اجـــــــــــرا نشدن قانون
( دوباره بخوانيد : اعتراض به اجرا نشدن قانون )
در مقابل خانه شان هتك حرمت شدند و با ايشان همچون نيروهاي آشوبگر و اخلال گر و ضد انقلاب بر خورد شد . روزي كه چند هزار نيروهاي امنيتي و انتظامي كه خودشان برادر و فرزندان شان شاگرد همين معلم ها بودند ، مامور شدند تا در برابر فرياد قانون خواهي معلم ها با سپر هاي شيشه اي و باتوم بايستند تا نظم به جامعه برگردد . يك سال و نيم بعد از ان ماجرا در همين تابستاني كه گذشت بازاريان اصفهان و بعد تهران و بعد ساير شهرها در اعتراض به اجراي قانون ارزش افزوده اعتصاب كردند .
( دوباره بخوانيد : اعتراض به اجرا شدن قانون )
چند روزي اين ماجرا نقل راديوهاي بيگانه بود . سرانجام ريش سفيدهاي اصناف و بازار به جلسه اي دعوت شدند كه يكي از مسئولان عالي رتبه وزارت اقتصاد و دارائي خبر مسرت بخش تعويق اجراي قانون را به ايشان داد و بعد ها اين تعوبق مجددا تعويق شد . نه كسي به زندان رفت نه حكمي صادر شد و نه انگشت اتهامي به سوي كسي نشانه رفت و همه چيز بر خلاف قبل به خوبي و خوشي حل شد .