شرح حال مختصری از سید اشرف الدین حسینی معروف به ” نسیم شمال “ را می خواندم که در زمرۀ شعرای بزرگی مانند ملک الشعرای بهار و علی اکبر دهخدا ، شعر زمینی هائي با مضامین اجتماعی و سیاسی را که به ” شعر وطنی ” نیز معروف است ،  وارد شعر و ادب فارسی کرده است .نسیم شمال فرزند سید احمد قزوینی است و در سال ۱۲۸۸ هجری قمری در رشت به دنیا آمده و در ذیحجۀ ۱۳۵۲ هجری قمری یعنی فروردین ۱۳۱۳ هجری شمسی پس از تحمل ۷ سال زندان رضاخانی ، آن هم در ” تیمارستان “  !!! در گذشت .

نسیم شمال تحصیل کردۀ رشت و نجف ، آخوند ، نویسنده و شاعر و روزنامه نویسی بود پاک و پاک باخته که زی طلبگی می دانست و در روزنامۀ شمارۀ ۲۷ ربیع الثانی  ۱۳۳۹خود نوشت : ”  این طلبه ی مسکین اشرف الدین امسال ۹ سال است که در تهرانم ، هنوز بی منزل و مکانم . مدرسه ام مکان است ….چه بسا می شود که تا دمدمه های ظهر، نان  و پنیر و سبزی هم برای ناهار در حجره ی این مظلوم موجود نمی شود و من در هر حال متوسل به خدا هستم و از او استعانت می جویم” .

سرم را برگرداندم دیدم ، صفحه ی تلويزیون پر است از هیکل یک آقای روحانی با لپ های گل انداخته ، ریش آرایش شده ی مرتب،عبای نازک وانیلی و قبای شیری و کفش های مشکی اساسی براق و سنی حدود ۳۵ و ۴۰ و وزنی حدود ۹۰ تا ۱۰۰ کیلو.تو کف این دو شیعه ی علی (ع) مانده بودم که یکی در گرسنگی و تنگدستی اما به آزادگی ، به اتهام جنون اما در عین فرزانگی مرد و دیگری …

کانال را عوض کردم که همین ته مانده ی ارادتم به این شکل و شمایل،با اداهای حاج آقا که خودش را متخصص و مشاور خانواده و جوانان و پیران مملکت می دانست ، ضایع نشود . آن جا هم آقای شب های جمعه ی رسانه ی ملی با همان وزن و هیکل و ۲۰ ، ۳۰ سال مسن تر،داشت راجع به منزلت امام جواد (ع ) صحبت می کرد و برای توجیه سن کم ایشان به هنگام امامت شیعیان چه مثال های سخیف و بعضا … می زد و بدتر از همه این که می گفت ، پس از امام موسی کاظم (ع ) ، خزانه دار ایشان ، همه ی موجودی را بالا کشید و گفت امام نمرده و غیب شده و فرقه ی جدیدی درست شد به اسم واقفیه !!! ( و امام جواد هم که در جلسات مباحثه به سوالات گبر و مجوس و یهود و غیره پاسخ می داد ، همه ی این ها را طرد کرد و حتی سوالشان را هم جواب نداد ) .

اتفاقا شبکه ی ۳ یا ۴ را هم زدم یک آقای معمم مشهوری داشت در منقبت امام جواد (ع ) صحبت می کرد و از قضا او هم چاق و چله بود ، اساسی !!!  ناخوداگاه یادم افتاد به هزاران روحانی ای که دیده ام و برخی را از نزدیک می شناسم که از تنگدستی و زی معروف و واقعی طلبگی به نی قلیان می مانند ، نحیف اند اما حریف . و همان طور که مردم متلک می پرانند ، موقع قسمت کردن  بنز غایب بوده اند و مجبورند کیلو متر ، کیلو متر را پیاده گز کنند .

این چند تا کلمه را نوشتم که به گویم ، نان و سرکه ، نان خالی خشک ، نان و پنیر و سبزی ، اضافه وزن نمیاره ( مگر ژن و هورمن و  تیروئید چقدر دخالت داره ؟!!! ) . اما زیاد خوردن ، از چرب و شیرین طعام خوردن ، بی تحرکی ، دائم سوار ماشین و آسانسور بودن و  ورزش نکردن ، چرا میاره ، خوبم میاره . ما آدم های عاطل و باطل ، ریخت و قیافمون اهمیتی نداره ولی کسی که چهره ی شاخص رسانه ای و تلویزیونی است ، قیافه و وزن و لباس و آرایش و پیرایشش اهمیت داره . خیلی هم مهمه . آقایون لااقل از هنرپیشه های هالیوود یاد بگیرند که مثلا برای بازی در فلان فیلم ،گاهی ۱۲ کیلو وزن کم می کنند . خب ، فضلای ما هم ، همین کار را حداقل برای همون بخش حجت الاسلام بودنشان بکنند ، شاید حجت المسلمین هم شدند ، ان شاءالله .

                              منبع :      http://sedighsarvestani.ir/?p=179