

در سایت نوسازی مطلبی با عنوان « راه دشوار اصلاحات در آموزش و پرورش » درج شده است . متن زیر جوابیه ارسالی برای آن سایت است .
با سلام و عرض احترام
در آن سایت مطلبی با عنوان « راه دشوار اصلاحات در آموزش و پرورش » و با عنایت به بخشنامه مدیریت نیروی انسانی درج شده است . اولین نتیجه ای که از مطالعه این مطلب به ذهن می رسد این است که نگارنده محترم کاملا بی اطلاع و ناآگاهانه اقدام به نوشتن کرده است .
حضرتعالی و همکاران محترم تان برای کسب اطلاعات بیشتر می توانید به سایتها و وبلاگ های معلمان و فرهنگیان سر بزنید . توضیح اینکه پاسخ به تمامی آنچه گفته شده مثنوی هفتاد من کاغذ می طلبد و حوصله فراوان . متن زیر پاسخ به قسمتهای مهم تر این نوشته است و نوشته های داخل گیومه به نقل از سایت نوسازی است .
1. " هر کدام از این مشکلات دارای دلایل روشنی است که از عملکرد غلط گذشتگان این وزارتخانه حکایت می کند. " با شما موافقم که عملکرد غلط گذشتگان پایه گذار مصائب امروز آموزش و پرورش ماست اما من باب یادآوری عرض می کنم که گذشتگان دیروز ، تصمیم گیران و تاثیر گزاران امروز نیز هستند . عواملی همچون گستردگی بروکراسی اداری، افزایش نیروهای ستادی همواره مورد انتقاد درست و بجای کانون های صنفی فرهنگیان بوده و هست و البته همواره مورد بی توجهی واقع شده و می شود .
2. " سطح پایین دانش غالب این معلمین باعث آسیب جدی نظام آموزشی کشور گردیده است . معلمی که ۲۰ـ ۲۵ سال پیش دیپلم گرفته و به استخدام آموزش و پرورش در آمده است به دلیل شتاب پرسرعت فن آوری و گسترش ارتباطات توان رویارویی و فهم دانش آموزی که ساعتها با اینترنت و دیگر وسایل ارتباط جمعی سروکار دارد را نداردِ . از کسانی که توانایی به روز شدن و همراهی با دانش امروزی را ندارند چگونه میتوان انتظار داشت نظام آموزشی پویایی را هدایت کنند . بنابراین چاره ای جز تعدیل بیش از ۵۰ درصد نیروی انسانی این وزارتخانه وجود ندارد. "
آنچه در عبارت های بالا آورده اید نشان از اطلاعات غلط وقضاوت احساسی و برداشت نا بجای شماست .
آیا آمار دقیقی از سطح تحصیلات معلمان دارید ؟ می دانید که حتی در مقطع ابتدائی و راهنمائی نیز دبیران و معلمان با مدارک کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکترا مشغول به تدریس و خدمت هستند ؟ می دانید که گروهی از ایشان علاوه بر تدریس در مراکز دانشگاهی و فعالیت در بخشهای صنعتی و و تحقیقاتی و علمی کشور مولف نیز هستند ؟
اما اگر بخشی از ایشان توانایی به روز شدن و همراهی با دانش امروزی را ندارند مطمئنا بدلیل بی علاقگی و بی حوصلگی یا تنبلی نیست . چون علیرغم افزایش تورم دو رقمی ، حقوق ناچیز و بخور و نمیرشان هر ساله یک رقمی افزایش می یابد !!!! یعنی سال به سال فقیر تر می شوند و برای امرار معاش و پاسخگو بودن در مقابل هزینه های اولیه زندگی مجبور به اشتغال در ساعات پس از تدریس شان در مدرسه هستند . و این با قضاوت دیگر شما منافات دارد آنجا که می گوئید : " امروز اکثر فرهنگیان خواهان زندگی با استانداردهای طبقه متوسط به بالا هستند " این قضاوت نشانگر نهایت بی انصافی یا ناآگاهی شماست که نمی خواهید باور کنید دریافتی ماهانه معلمان حیلی کمتر از استانداردهای طبقه متوسط به پائین است .
اما به شرطی که اولا یک نظام آموزشی در کشور حاکم باشد ( به دور از تصمیمات لحظه ای و مبتنی بر کار کارشناسی و علمی و ادامه دار – که متاسفانه نیست ) و ثانیا پویا باشد ( که متاسفانه باز هم نیست)، هدایت آن وظیفه کسانی است که در مناصب و موقعیت هائی بالاتر از یک معلم هستند و اشراف بیشتری نسبت به کل این جریان دارند چرا که بخش عمده ای از توان معلم در کلاس درس صرف راهنمائی و ارشاد آن دانش آموزی است که به گفته شما ساعتها با اینترنت و دیگر وسایل ارتباط جمعی ( مثل ماهواره ) سروکار دارد و یا به سادگی و سهولت باور نکردنی در گیر و مرتبط با مخرب های اعصاب و روان یا مشروبات الکلی و یا اعتیاد و یا فحشا و سکس است . ( مطمئنا آنقدر توجه دارید که وجود یک بز گر گله ای را از راه بدر می کند ) .
3. " برای جبران نیروی انسانی و کمبودها می توان ضمن استفاده بهینه از نیروی انسانی و افزایش تعداد دانش آموزان در کلاسها به طور گسترده از سربازان فارغ التحصیل دانشگاه ها استفاده نمود که در دوره های کوتاه مدت آموزشی در مراکز تربیت معلم دوره دیده اند استفاده نمود. " اشکال اساسی شما این است که فکر می کنید می توان در یک دوره کوتاه مدت آموزشی معلم تربیت کرد و دیگر اینکه فکر می کنید فارغ التحصیلان دانشگاه ها توان ندریس و اداره کلاس را دارند . مطمئن باشید امتحان اش مجانی نیست !!! و هزینه گزاف و سنگینی بر دوش خانواده ها و مردم خواهد گذاشت .
4. " دشمن با شناخت دقیق طبقات و قشرها در ایران زمانی که نتوانست بواسطه دانشجویان طرح فشار از پایین و چانه زنی از بالا را تا مرحله براندازی پیش ببرد به فکر استفاده از دیگر گروه های اجتماعی که از گستردگی بیشتری برخوردار بودند افتاد " جهت اطلاع شما و سایر همفکران محترم تان یادآوری می کنم اعتراضات معلمان صرفا صنفی بوده و هست و معلمان یقینا بیشتر از شما دلسوز انقلاب و اسلام بوده و هستند . براندازی و آلت دست بیگانه و حرفهائی ازین قبیل سزاوار کسانی که پیش قراولان 8 سال جنگ بوده ،( افتخار ازادگی و جانبازی و خانواده شهید دارند )و امروز نیز ایثار گرانه در خط مقدم نبرد با تهاجم فرهنگی دشمن هستند نبوده و نیست . اما شنیده اید که احترام امامزاده با متولی است ؟ بهتر بود کسانی که چند سال قبل وعده دادند با تصویب قانون خدمات مدیریت کشوری مشکلات طاقت فرسای معیشیتی فرهنگیان حل خواهد شد به وعده های شان عمل می کردند تا معلمان مجبور نشوند با حضور در مقابل حانه ملت فریاد عدالت سر بدهند . البته بد نیست بدانید در مملکتی که غارتگران بیت المال در عین ناباوری تبرئه می شوند معلمان معترض پس از بازداشت در سلولهای انفرادی ، تبعید شده و یا حکم تعلیق از خدمت دریافت داشته اند .
5. با مراجعه به نوشته قبلی وبلاگ فرهنگ نامه پاسخ های روشن به برخی از ادعاهای تان را می توانید دریافت کنید . والسلام .

نکات مهم دومين نشست خبري وزير
در ارتباط با دستورالعمل ساماندهي نيروي انساني و چند سئوال
1) يكي از آسيبهاي جدي كنوني كه آموزش و پرورش را دچار روزمرگي كرده، فقدان توازن نيروي انساني در آموزش و پرورش و كسري بودجه مزمني است كه وجود دارد و اصلاح نحوه ساماندهي و تخصيص نيروهاي انساني براي فعاليتهاي مختلف در آموزش و پرورش در قالب تنظيم يك دستورالعمل 26 صفحهاي نيز در زمينه رفع اين آسيب صورت گرفته است.
2) آموزش و پرورش ما در سال 76، 5/18 ميليون دانشآموز داشت كه اين تعداد با 900 هزار فرهنگي اداره ميشدند، اما امروز تعداد دانشآموزان به تعبيري به 14 ميليون و به تعبيري ديگر به كمتر از 5/12 ميليون نفر در بخش دولتي كاهش پيدا كرده و اين در حاليست كه تعداد فرهنگيان به يك ميليون و 250 هزار نفر افزايش پيدا كرده و از اين طريق، نسبت نيروي انساني به دانشآموز در آموزش و پرورش تقريبا دو برابر شده است.
3) بالاخره اين راهي كه طي ميكنيم و عائله آموزش و پرورش هم همراه با شكاف بين نياز و بودجه اضافه ميشود، چقدر اصيل و بيبديل است و چقدر نياز به تجديد نظر اساسي در حوزه اداره آموزش و پرورش داريم؟
4) البته قطعا ايجاد تغيير در هر مجموعهاي به طور اتوماتيك مقاومت در برابر تغيير و اما و اگرهايي دارد، اما ما كه حرفهمان مديريت است، ميگوييم، بايد تغيير را مديريت و چالشهاي تغيير را شناسايي و چارهجويي كرد، همان طور كه اكنون در طرح ساماندهي نيروي انساني چالش داريم.
5) آموزش و پرورش اگر به همين روال ادامه دهد، منابع ملي ما را بيش از پيش خواهد بلعيد. گريزي از تغيير و تحول نيست .
6) ميخواهيم آموزش و پرورش را سبك بال كنيم تا اگر كسي نميتواند، حرفه معلمي را قبول داشته باشد، بتواند برود، اگر كسي از آموزش و پرورش مامور به دستگاههاي ديگر است و دوست ندارد، به آموزش و پرورش متصل باشد، بتواند برود و اگر كسي به هر دليل موجه يا ناموجه، از بودن در آموزش و پرورش نارضايتي نيز دارد، او هم بتواند برود، چون كه آموزش و پرورش نيروهايي ميخواهد كه با عشق و صلاحيت حرفهاي به معلمي بپردازند و شايد شرايط بازار كار و فشار اجتماعي به گونهاي بوده كه هم اكنون نسبت دانشآموز به معلم در آموزش و پرورش دو برابر شده است.
7) تسهيل خروج از آموزش و پرورش به طرق قانوني و توقف ورود به آموزش و پرورش براي متعادل كردن نسبت نيروي انساني به دانشآموز در آموزش و پرورش از اقداماتي است كه براي افزايش قدرت مانور اين دستگاه انجام ميشود . اگر سهم هزينههاي پرسنلي آموزش و پرورش كه فقط حقوق و مزايا و حق التدريس است بتواند، از طريق دستورالعمل فوق صرفه جويي شود، آن وقت قدرت مانور آموزش و پرورش افزايش پيدا خواهد كرد.
8) تراكم نيرو در آموزش و پرورش و توزيع نامتوازن نيرو در اين دستگاه ، دردي است كه بايد دوا شود، زيرا هم اكنون پارهاي از مشاغل و همچنين مناطق محروم نيرو كم دارند، اما ما در شهرهاي بزرگ و كلانشهرها فراوان نيرو داريم واين ميشود كه نيروي مازاد دفترنشين به وجود ميآيد.
9) بخشنامه ساماندهي نيروي انساني مشكلي ندارد و فقط نياز به زمينهسازي دارد . ما اين بخشنامه را بارها با روساي سازمانهاي آموزش و پرورش استانها و نمايندگان مجلس ، مرور كردهايم و همه ميگويند، اين بخشنامه فقط نياز به دادن فرجه بيشتر دارد و با طمأنينه جلو برويد. تا براي آن زمينهسازي شود و ما هم مورد به مورد، نشستهايم و به استانها تفويض اختيار كردهايم كه بخشنامه را به اقتضا، هر جا كه نياز به تجديد نظر دارد، صورت جلسه كرده، تا تجديد نظر كنند، لذا در اين بخشنامه انعطاف پذيري نيز رعايت شده است.
10)متوسط تعداد دانشآموز در 15 هزار مدرسه داراي كمتر از 15 نفر دانشآموز، هشت نفر است كه اين مدارس با معلمان چند پايه اداره ميشوند؛ هدف ما اين بوده كه هر تعداد از اين مدارس را كه ميتوانيم، در قالب يك مدرسه در يك روستاي مركزي تجميع كنيم، تا از اين طريق براي هر كلاس، يك معلم اختصاص داده شود و كيفيت تدريس بالا رود، اما در برخي استانها عنوان كردند كه دلايلي مانند راههاي صعب العبور، اختلافات فرهنگي و قوميتي و همچنين نبود وسايل نقليه مانند مينيبوس، مانع از اجراي اين امر ميشود، ما هم چون بنا را بر پوشش تحصيلي 100 درصدي گذاشتهايم، به استانها گفتيم كه هر جا كه ميتوانيد اين دستورالعمل را اجرا كنيد و انعطاف داشته باشيد.
11)علي احمدي ادامه پرسش خبرنگاران مبني بر اين كه صورت مساله را پاك نكنيد را اين گونه پاسخ داد: خير اين نيست، صورت مساله را پاك نكردهايم .
*
و اینک چند سئوال پیرامون مصاحبه فوق
· نفس برگزاری چنین نشست هائی با رسانه ها و اطلاع رسانی در باره بخشنامه سازماندهی نیروهای انسانی و سایر مشکلات آموزش و پرورش اقدامی پسندیده است اما همانطور که رئیس محترم جمهور با اساتید و صاحب نظران اقتصادی در باب تحول اقتصادی به گفتگو می نشیند بهتر نبود وزیر محترم نیز با دعوت از معلمان و فعالان صنفی نظرات و دیدگاه های ایشان را نیز جویا می شد ؟ و اصولا بهتر نیست تصمیم گیری در باره نیروهای انسانی در وزارتخانه با مشارکت معلمان انجام شود ؟
· هدف ارائه بخشنامه سازماندهی نیروی انسانی ، در بند 1 مصاحبه فقدان توازن نيروي انساني و كسري بودجه به عنوان يكي از آسيبهاي جدي كه آموزش و پرورش را دچار روزمرگي كرده ذکر شده و در بند 2 ضمن ارائه آمار عنوان شده که از سال 76 تا امسال نسبت نيروي انساني به دانشآموز تقريبا دو برابر شده است. حال این سئوالات پیش می آید که :
1) عامل ایجاد این عدم تعادل و توازن ، مدیران تصمیم گیر در ستادهای وزارتخانه اند یا معلمان و کادر اداری مدارس ؟ و در صورتی که جذب این نیروها اقدامی به جا ، منطقی و دوراندیشانه بوده چرا و به چه علت در همان زمان اقدام به جذب بودجه لازم نشده ؟ و اصولا چرا در طول این سالها همواره کمبود نیروی آموزشی مدارس با نیروهای حق التدریس پر شده و برای جبران کمبود نیروی خدماتی در مدارس از نیروهای شرکتی استفاده شده ؟
2) به عنوان یک معلم چگونه می توانم این آمار را بپذیرم در شرایطی که اولاً امار دانش آموزان کلاس هایم در طول 22 سال اخیر همان تعداد ثابت 32 یا 33 نفر است و ثانیاً بجای تعدادکثیری از همکاران بازنشسته نیروی جدیدی جذب نشده ( عدم استخدام استاد کار در هنرستانها و مستخدم و کتابدار و ....).
3) با توجه مجدد به دو مورد فوق نتیجه حاصله همان است که خود وزیر در بند 8 مصاحبه می فرمایند : « ما در شهرهاي بزرگ و كلانشهرها فراوان نيرو داريم واين ميشود كه نيروي مازاد دفترنشين به وجود ميآيد » و همه خوب می دانیم که اکثر این نیروهای مازاد دفترنشين نور چشمی هائی هستند که به توصیه و سفارش های قوی !!! به مرکز منتقل شده اند .
4) ایا بهتر نیست مقام محترم وزارت نگاهی نیز به نیروهای پشت میز نشین ستادی وزارتخانه بیاندازند و ابتدا ایشان را مشمول این سازماندهی کنند که : « تسهيل خروج به طرق قانوني براي متعادل كردن نسبت نيروي انساني به دانشآموز در آموزش و پرورش از اقداماتي است كه براي افزايش قدرت مانور اين دستگاه انجام ميشود » و با این اقدام به جا و منطقی به خواسته خود برسند آنجا که می گویند « ميخواهيم آموزش و پرورش را سبك بال كنيم »
5) در بند 6 مصاحبه فرموده اند : « اگر كسي به هر دليل موجه يا ناموجه، از بودن در آموزش و پرورش نارضايتي نيز دارد، او هم بتواند برود » . نکته این جاست که دلیل موجه نارضایتی از اموزش و پرورش از سوی خیل عظیمی از معلمان بیان می شود که با عشق و صلاحيت حرفهاي به معلمي پرداخته اند . انتخاب مکرر ایشان به عنوان معلم نمونه و دریافت تشویقی از مسئولان مناطق و استانها و موفقیت چشمگیر و در خور توجه گروهی از ایشان در تدریس در مراکز آموزش عالی گواه این مدعاست . آیا وزیر محترم باز هم مدعی هستند که صورت مساله را پاک نمی کنند ؟
6) و نهایتا عطف به بیان این موضوع که : « ايجاد تغيير در هر مجموعهاي به طور اتوماتيك مقاومت در برابر تغيير و اما و اگرهايي دارد، و ما كه حرفهمان مديريت است، ميگوييم، بايد تغيير را مديريت و چالشهاي تغيير را شناسايي و چارهجويي كرد » امید است به این مطلب نیز توجه شود که در طول این سالها چالش اساسی در وزارتخانه بی توجهی عمدی و جدی مسئولان به مقاومت در برابر تغييرات غلط بوده است . آنچه امروز شاهد آنیم دست پخت کسانی است که هیچگاه مصائبی همچون راههاي صعب العبور، اختلافات فرهنگي و قوميتي و همچنين نبود وسايل نقليه مانند مينيبوس را ندیده و نچشیده اند . همواره در اتاقهای ساکت و گرم بر صندلی های نرم تکیه داده اند ، مرغوب ترین زمین ها در بهترین نقاط و حق الزحمه های انجنانی را دریافت کرده اند، در ویلاهای سازمانی وزارت خانه سکنی گزید ه اند و زندگی متفاوت با معلمی داشته اند که حق التدریس آخرین امیدش برای جواب دادن به صاحب خانه و طلبکار و پرداخت اقساط متعدد و هزینه تحصیل فرزندان دانشجوی شان بوده .
آقای احمدی ما نیزبا شما موافقیم که « نياز به تجديد نظر اساسي در حوزه اداره آموزش و پرورش داريم » اما : ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیر ما بانفسهم - تجدید نظر اساسی در اداره آموزش و پرورش زمانی رخ خواهد داد که تصمیم گیران نگاه صادقانه و عادلانه به مشکلات داشته باشند و در غیر این صورت مشمول این آیه شریفه می شوند که : لم تقولون مالا تفعلون .

و او بر سر راهم مشکلاتي قرار داد تا نيرومند شوم.
من از خدا خواستم به من عقل و خرد دهد
و او پيش پايم مسايلي گذاشت تا آنها را حل کنم.
من از خدا خواستم به من ثروت عطا کند
و او به من فکر داد تا براي رفاهم بيش تر تلاش کنم.
من از خدا خواستم به من شهامت دهد
و او خطراتي در زندگيم پديد آورد تا بر آنها غلبه کنم.
من از خدا خواستم به من عشق دهد
و او افراد زجر کشيده اي را نشانم داد تا به آنها محبت کنم.
من از خدا خواستم به من برکت دهد
و خدا به من فرصت هايي داد تا از آنها بهره ببرم.
من هيچ کدام از چيزهايي را که از خدا خواستم، دريافت نکردم
ولي به همه چيزهايي که نياز داشتم، رسيدم.








